وایت برد و کلاس درس

وایت برد و کلاس درس
تمام افراد دهه شصتی تجربه کلاس درس با گچ و تخته سیاه را دارند و همیشه این دغدغه وجود داشته که چگونه تخته کلاس که مملو از گچ بوده را تمیز و کاملا پاک کنند.گاها با یک ابر خیس و بعضی مواقع برای تنبیه دانش آموز با لباس فرد خاطی به تمیز کردن این برد سیاه که در بعضی مقاطع  سبز بود می پرداختند . امروزه با آمدن وسیله ی پر کاربردی به نام تخته وایت برد این مشکل به سادگی رفع شده است و با کشیدن یک ابر مخصوص وایت برد تمام مطالب روی صفحه ی سفید کاملا و بدون کوچکترین ذره ای پاک میشود و دیگر نیازی نیست که برای کثیف نشدن دستانتان کچ را میان یک کاغذ یا دستمال کاغذی بپیچید و با در دست گرفتن ماژیک وایت برد در رنگ های متنوع هر چه میخواهید روی این مستطیل سفید بکشید.

در همان دوران مدرسه وقتی کوچکتر بودم به خاطر دست خط خوبم همیشه به محض ورود به کلاس تخته مدرسه را با بلوز رضا که یکی از بچه های شیطون کلاس بود و معلم به خاطر نمره های افتضاحش تنبیهش کرده بود کامل تمیز میکردم و با سابیدن گوشه گچ روی تخته سیاه اونو به حالت قلم خوش نویسی در میاوردم و شروع به نوشتن نام خدا و اسم درسی که اون زنگ داشتیم میکردم ، وقتی که معلم از درب وارد میشد نوشته ها رو میدیدو منو تشویق میکرد ، من که همیشه دستم گچی بود و سر و صورت کچی هم بهش اضافه میشد ، با همون قیافه کچی میرفتم خونه و همیشه آرزو میکردم که یه ابزاری ساخته بشه مثل قلم خوش نویسی یا چیزی شبیه به اون تا من بتونم هم بنویسم و هم دست خطم رو به رخ بقیه بکشم ، روزها ادامه دار بود و من هر روز گچی تر از دیروز بودم.
 
دیپلم گرفتم و دانشگاه شرکت کردم و در رشته طراحی و گرافیک قبول شدم ، دانشگاه خیلی محیط خوبی و جذابی داشت ، رشته مورد علاقه ام حسابی بهم روحیه میداد و باعث میشد روز به روز بهتر بتونم با دستام هنر نمایی کنم .همون موقع بود که یک ابزار جدید به سیستم آموزشی اضافه شد ، یک تخته وایت برد سفید براق دوست داشتنی با حاشیه ی طوسی رنگ از جنس آلومینیوم سبک ، کلی تو محیط کلاس تاثیر گذاشت ، جدایی از کاربرد فوق العاده اش یک زیبایی خاصی به کلاسای درسی میداد و آدم کلی مجذوبش میشد. از کاربرد راحتش که دنیایی از تجربه لذت بخش بود با ماژیکای رنگارنگ و یک تخته پاک کن وایت برد جذاب که خیلی راحت به خاطر مگنتی که توش داشت میچسبید به گوشه ی تخته اسم این تخته ی جذاب تخته وایت برد بود که به زبان خودمون همون تخته سفید میشد.

پیش خودم فکر کردم چقدر تغییر لذت بخشه و اینا منو یاد همون دوران و تخته سیاه و بلوز رضا مینداخت ، سر و صورت و دستای گچی که باعث میشد تقریبا هر روز تو خونه کلی حرف بشنوم و کتک بخورم ، دیگه خبری از پودر گچ به رنگ سفید و صورتی و آبی نبود ، حتی از پاک کردن تخته سیاه که خودش یک پروسه سخت بود و همیشه به این فکر میکردم که آیا وایت برد شیشه ای هم ساخته میشود ، یک وایت برد از جنس شیشه حتما جذاب تره.
 
فارق التحصیلی دوران خیلی خوبی بود و من بلا فاصله تونستم در یک شرکت طراحی مشغول به کار شوم و به سرعت تونستم در اون شرکت پیشرفت کنم و به جایگاهی که دلخواهم بود برسم.پیشرفت من در این زمینه باعث شد تا یکی از همکار های داخل شرکت پیشنهاد تدریس کردن بهم بده ، خیلی در این مورد فکر کردم و متوجه شدم که پیشنهاد خیلی خوبیه و میتونه به من در پیشرفت بیشتر و حتی درآمد بیشتر هم کمک کنه .
 
شروع به تبلیغات در فضای مجازی کردم و موفق شدم چند نفر به عنوان شاگرد خصوصی پیدا کنم ، پدر یکی از شاگرد ها رییس یک موسسه آموزشی بود و بخاطر اصرار پسرش به من پیشنهاد داد تا در مرکز آموزشی ایشون به صورت پاره وقت مشغول به کار شوم ، خیلی تردید داشتم برای اجرایی کردن این پیشنهاد تا اینکه یک روز به خودم گفتم تا اینجا تونستی از اینجا به بعد هم میتونی ، با رییس موسسه تماس گرفتم و موافقت خودمو برای همکاری اعلام کردم ، اولین روز که وارد کلاس شدم جلوی تخته وایت برد ایستادم که یک عمر آرزوشو داشتم و با یک ذوق وصف ناپذیر شروع به نوشتن نام خدا و موضوع درس کردم و با نوشتن نام و نام خانوادگی خودم بصورت کامل خودمو معرفی کردم ، کار با ماژیک و تخته پاک کن خیلی لذت بخش بود و منو مجاب میکرد که این لذت را بین شاگردانم هم تقسیم کنم .
 
مدت خیلی زیادی طول نکشید که موسسه تصمیم به تعویض تخته وایت برد فلزی فرسوده شده با تخته وایت برد شیشه ای شد که خیلی روان تر و جذاب تر بود . تخته ای که محیط کلاس را به محیطی شیک و با پرستیژ تبدیل کرده بود . وقتی با ماژیک روی وایت برد شیشه ای دوست داشتنی شکلی ترسیم میکنم انگار به یک جسم سرد و بی روح جان تازه ای میبخشم

برچسب‌ها: بدون برچسب

دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. قسمت‌های مورد نیاز علامت گذاری شده‌اند *